چند روزیه که پسر عموم ( سامان ) اومده پیشم... کلی باهم خاطره داریم از بچگی... از آتیش سوزوندنامون
... انگار همین دیروز بود غورباغه گرفته بودیم از رودخونه ! انداختم تو تن دختر عموم ( خواهر سامان ) وقتی خواب بود... بیچاره چهار شبانه روز فقط گریه میکرد ...
آی کلی خندیدم.. البته کلی کتک خوردیم بخصوص من بدبخت !
آخه سامان فقط معاونت کرده بود مباشر جرم من بودم
... یا اون روز که باهم رفته بودیم شمال ۲تایی... فکرای بد به ذهنمون خطور کرده بود
...خلاصه خیلی باهم خاطره داریم...
سامان: مهران پاشو بریم این شهرو نشونم بده بینیم اینجا چه شکلیه... آدماش چه شکلین... میگن دخترای اینجا هیلکی خوشگن ؟
راس میگن..
مهران : ولمون کن حوصله داری یه جوری میگی پاشو شهرُ نشونم بده هرکی ندونه فکر میکنه مثلا من راهنمای گردشگریم... دختراشون بد نیس ولی به تو یکی چیزی نمی ماسسه... بیخودی .... صابون نزن...![]()
سامان : توام که همش فکرت منحرفه... بابا من اصلا چندشم میشه به دخترا دس بزنم چه برسه بخوام................. من میگم بیا از دور نگاشون کنیم... اگه یه موقع هم چراغ سبز شد حرکت میکنیم...
مهران : کجا حرکت می کنیم ها.؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نکنه حرکت میکنی صاف تو بغل دختره !....![]()
سامان : من که گفتم چندشم میشه به دخترا دس بزنم... عجب آدمی هستیا... اصلا نخواستیم داغ یه دختر بازیو گذاشتی تو دلم...![]()
مهران : پررووووووووووو ! مگه دختر توپ بستکبال میخوای باهاش بازی کنی... زشته... یه زن عمو میگم حالتو بگیره ! ( فمنیست بازیم گل کرده بود )![]()
دلم واسه سامان سوخت ! بچه حوصله اش سر رفته ! داره غریبی می کنه ... باهم زدیم بیرون ! میدونستم سامان شناگر ماهریه ، واسه اینم یه جای بی آب ُ علف بردمش ...
سامان:مهران اینجا کجاست منو آوردی جا قحط بود؟؟؟؟؟؟؟ نگا نگا... یه مارمولک ماده... نگاش کن مهران ! چند میدی بگیرمش ...
مهران : بیا ! کی بود میگفت من به دخترا دس نمیزنم ؟؟؟؟ تو به مارمولکش رحم نمی کنی وای اگه یه آدمشو بیبینی ؟ حالا از کجا جنسیتشو تشخیص دادی...؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
سامان : خب هرکی یه تخصصی داره ! یکی تشخیص مصحلته ! مام تو کار تشخیص جنسیتیم !![]()
.............
سامان : مهران من گشنمه ... بیا بریم یه جیزی بخوریم ... شیکمم داره ضغف میره ! اینجوری مهمون نوازی مکنی؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
مهران :باشه الان برمیگیردیم خونه یه چیز درس میکنیم میخوریم!![]()
سامان : ای بابا مثلا چی میخوای درس کنی آشپز خانوم؟ چیپس و ماست لوبیا درس کردن میخواد ؟؟؟ بیا بریم یه کافی شاپی رستورانی مهمون من ! ![]()
مهران : نه بابا نمیخواد مهمون خودم ! ولی خدایش سامان اگه مسخره بازی در بیاری آخرین بارت میشه ها !![]()
سامان : قربون پسر عموی خودم بشم ... باشه ! قول میدم هرچی بگی گوش کنم ! ![]()
مهران : سامان قول دادیا... هر چی میگم گوش میکنیا............
سامان : باشه ... تو که میدونی سامان سرش بره هم رو قولش وایمیسه !![]()
ساعت حولُ حش شش ُ نیم بود رسیدیم یه کافه تریا... من خودم با بهزاد چند دفعه اومده بودیم جای امنی بود از این بابات که دختر مجرد تا حالا اونجا ندیده بودیم... هر کی هم که میومد با دوس پسرش یا نامزدش میومدن... ولی ایندفعه از ۱۲ میز ۵ تاشون فقط دختر بودن !...![]()
مهران : سامان چی میخوری ؟ من که خودم قهوه با کیک میخورم... هوی سامان با توام...
با کی داشتم حرف میزدم آقا محو عمل قبیح چش چرونی بودن...
مهران : سامان ! دیوونه زشته ! یه خورده چشاتو درویش کن ! بچه !........ الانه که آبرومونو ببری...مگه قول ندادی حرفامو گوش بدی...
سامان : واسه منم قهوه با کیک بگیر ... پسر عمو من چیکار دارم این دخترا هی به من گیر میدن... منم واسه اینکه دلشونو نشکنم نگاشون می کنم... پشت سرتو نگا کن ... ببین چه تیکه های نشستن.... مامانی جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــونم !
مهران : اونا تنه شون میخاره ... تو چرا رُل دلّاک بازی می کنی...؟ بذار دلشون بشکنه... تو یکی نمیخواد فکر دل بقیه باشی... فکر نمیکنم دیگه گشنه باشی ... با چشات که این دخترارو لقمه کردی گذاشتی توی گلوت...
سامان : ای آقا بقول شاعر : تا توانی دل به دست آر ... دل شکستن هنر نیس! ![]()
مهران : به به ! حس شعر و شاعریتم که گل کرد ! ![]()
قهوه با کیک آوردن مشغول شدیم...
سامان : اون دختر پشت سرت بدجوری دلمو برده.. مرد نیستم اگه مخشو نزنم... کمکم می کنی ؟ ... قول میدم از خجالتت در بیام! ...![]()
![]()
مهران : ول کن بابا ! اصلا مخ این یاروو زدی ...آخرش که چی؟ ۲روز دیگه میری ولایت دلت واسش تنگ میشه ... عشق و عاشقی را میندازی که چی میخوام زن بگیرم... فوقشم باهاش ازدواج می کنی ... چند روز دیگه بچه دار میشی.. بچه هات سرت هوار میشن... پیرت میکنن... ![]()
سامان :اووووووووووووو... بسه ! بسه ! آیه یاءست تموم شد .... صلـــــــــــوات!
واسم جالب شد که آخ این دختره چطوریاس که اینجوری تو دل سامان زلزله ۸ ریشتری اندخته !فنجون قهوه شیشه ای بود یه حالت رفلکس ( آینه ای) دقیقا نمیشد توش جیزی ببینی ولی تقریبا یه چیزایی رو نشون میداد... یه جوری گرفتم که پشت سرمو بتون ببینم ! ۳ تا دختر نشسته بود ... هر سه تاشونم بدجور فشن !![]()
مهران : کدوم یکیرو میگی ؟ مانتو سفیده ؟؟؟؟ اینا که سه تا هستن ؟ نکنه هر سه تاشو میخوای شیکمو.... یه خورده پشمو ریشو سیبیل در آوردی فک کردی میتونی ! کور خوندی عزیزم...![]()
متن کامل این خاطره به زودی .... Coming Soon
دیشب ! شب مبعث بود ! خیلی جاها جشن گرفته بودن ! تو مسجد حسینیه ها و حتی توی صدا و سیما...
تو مسجد و حسینیه مثلا به خیال خودشون مداح آورده بودن ... ساعت ۱۲ نصفه شب ! حسین حسین حسین حسین حسین .... یکی نیس به اینا بگه بابا شبه مبعث ... به کی میگی این یارو اصلا نمیدونه مبعث چیه ! چه روزیه... عشق حسین .... آخه شیعه ... قربونت بشم شب تولد امام حسین نیست که داری واسه حسین مداحی می کنی...! مثه اینکه تو جشن عروسی آهنگ تولد بذاری ! چقدر مسخره میاد ... مداحی ها هم که تکراری و ضیعیف !
صدا و سیما هم که فقط بلد چندتا فیلم سینمائی تکراری بذاره فوقش اگه کلی ذوق هنر به خرج بده میشه لورل و هاردی ! ...
ولی کافیه یه شهادتی باشه... ایام میگرن واسش... بیچاره! به برنامه بچه کوچولو ها هم رحم نمی کنن ... ولی خدایش خیلی باحاله ... هر موقع یه شهادتی باشه کارتون می تی کمون و سرنتی پیتی و کنارو رو میده.....
آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه ...
آيا تا كنون با خود انديشيده ايد كه به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟
چرا از قديم و نديم گفته اند كه تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟!
چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟!
چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!
و چرا اكثر پسرهايي كه قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشكلاتي مواجه مي شوند؟!
هدف از طرح اين سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه ميباشد !
پاسخ تمام سوالات فوق در يك جمله خلاصه مي شود و آن اين است كه ( خدمت سربازي يك دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انكار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است كه از ديرباز ، در اكثر كشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب نكنند !
و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :
چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي كچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته اين كچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترك توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند كه اين كچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون كل پا مي شيم !
شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان
از ديگر شباهتها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اكثر سربازي رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق
۶- و در نهايت اينكه چند ماه پس از آنكه كارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت كرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد كه : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )زيرا آن موقع است كه تازه دوزاريتان جا مي افتد كه با اين كارت و قباله نه كاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر كه شما را به بهانه آنها در اين راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد كه تنها مورد استفاده اي كه براي شما خواهند داشت اين است كه مي توانيد از آنها براي امانت دادن به كلوپ جهت كرايه فيلم استفاده نماييد !!!
و يا منزل مسكوني مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردي يك فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود كه اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خودرا بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي كشيدن و ... ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت !آفتاب مستقیم میزد تو چشام آخ
... یه خمیازه کشدار جانانه کشیدم ...آخیش ساعت نگا کردم ۱۰ صبح ! سابقه نداره من این وقت صبح پاشم... همیشه که زود از خواب پا میشم بابام بهم میگه قوقو لی قو قو ! خسته ام ... انگار کوه کندم... دلم نمیخواد از جام پاشم ... چشامو بستم
صدای اعصاب خورد کنی کارگرای ساختمونی تمومی نداره ...اهــــــــــــــــــــــــــــه ! به خشکی شانس ! ![]()
بابا امروز نرفته بیرون !
مهران : سلام... امروز کاری نداری بیرون !...
بابا : سلام خروس خان امروز قوقولی نکردیا...نه بیکارم چطور کاری داری ؟
مهران : دستت درد نکنه ! صبحونه حاضره ؟یه روز هم شما آشپزی کنین ...
بابا : برو واسه خودت یه چیزی درست کن بخور دیگه...
میریم سمت آشپزخونه ! یخچال وا می کنم... وای عجب بو گندی
... مهران : بابا عوض اینکه سر به سر من بذاری بیا این یخچال تمیز کنیم ... یخچال بو خیارشور میده.... ![]()
بابا ازم دور شده رفته با کانالهای تلویزیون ور میره ... با دستمال گردن یه ماسک درست کردم... در یخچال آروم وا میکنم... عجب بویی
...! حتی از پشت ماسک هم بو میاد... بقول سامان یخچال ما عینه این زباله های اتمیه
....زودی یه تخم مرغ ور داشتم... در محکم بستم... ماهی تابه رو گذاشتم رو اجاق ! روغن مایه تموم شد ! دوباره مجبورم در اون زباله اتمیو باز کنم آخه میخوام مثلا از کره به جای روغن استفاده کنم... تازه اینجوری خوشمزه ترم میشه ! وای پس کو این کره... دارم خفه میشم عجب بویی... ![]()
مهران : بابا این کره رو شما ورداشتین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
بابا : آره ! روی میزه .
مهران یه ساعت بگو دیگه !
... نمیبینی دارم میگردم ؟ ( اینو تیکه آخریو آروم گفتم )
وای... از این بهتر نمیشد !هوا انقدر گرمه که کره رو میز آب شده ! ![]()
مهران : بـــــــــــــــــــــــــا بـــــــــــــــــــــــــــــا ! اون تلویزیون ولش کن یه لحظه پاشو بیا اینجا بیبن چی شده !؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
بابا : ای بابا اگه گذاشتی یه روز تعطیل داشته باشیم... باز دوباره چی شده ؟ ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مهران:رو میزو یه نگا بنداز! ببینین چیزه مشکوکی نمی بینین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
بابا : نه چیزی نیس که ! ![]()
مهران : زاویه دیدتو عوض کن...![]()
یابا : آرتیست بازی در نیار بگو چی شده ![]()
مهران : کره رو نمیبینی رو میز داره آب میشه ؟؟؟؟؟ ![]()
بابا : اِ ا ِ ا ِ .... برو ورش دار دیگه ! پس چرا معطلی ؟؟؟ عوض اینکه صدام کنی... برو اونو ورشدار !
بعد برگشت دوباره سر تلوزیون ! تو دلم گفتم ! الحق که پسر توام ! بچه پرووووووووووووووووووو! کره ریختم تو ماهی تابه !
اشکهای من ، گلوله گلوله... میچکن رو ماهی تابه ... همه دود میشن میسوزن ... صبحونه نیمرو کبابه !
با قاشق تخم مرغ ترک میندازم و با دستم فشار میدم ! تو آینه آشپزخونه خودمو می بینیم دارم شیبه تخم مرغ میشم ! ... به خودم القا می کنم نیمرو هم میتونه غذای خوشمزه ای باشه !
شاستی اجاق و فشار میدم فندکش عمل میکنه ولی چرا روشن نمیشه ؟
... ای بابا ! این دیگه چه مرگش شده .... اون یکی شاستیارو هم امتحان می کنم... ولی نه انگار گاز خونمون قطع شده ... از این بهتر نمیشه ...عالیه چله تابستون گاز چرا قطع شده .... آب و برق طبیعیه قطع شه ولی گاز دیگه چرا قطع شده ؟.... از بابات اینکه امروز یه روز خاطره انگیز میشه خیلی خوشحالم... به ۲ رکعت نماز در حق اموات وزیر نیرو !![]()
مهران : بابا گاز قطع شده ها !
بابا : ............................................................... همشون ..........................( واسه این حرفای بابا کلا مورد داشت از ذکرش عاجز موندم ) ![]()
بابا عاشق چایی هس اونم چایی داغ لب سوز ! اصلا به چایی معتاد ! بر عکس من که اصلا از بچگیام به چایی لب نزدم ! منم عاشق غذای گرمم ... اصلا نمیتونم غذای سرد بخورم حالم بد میشه ... ناجور...
پس حالا که گاز قطع شده ... بابا از چایی داغ لب سوزش دور مونده منم از غذای گرم و دوسداشتنیم...
مهران : بابا میخوای منقلو را بندازیم یه چای دبش واست ردیف کنم.... واسه خودمم کباب سیخ بکشم ؟![]()
بابا : توام میخوای از آب گل آلود ماهی بگیری ؟ باشه را بنداز... زغال داریم ؟
مهران : بشکنه این دست که نمک نداره اینم جواب خوبیمه ! آره زغال داریم...
رفتم حیات منقل از انباری درآوردم... کتریو تا نصفه پر آب کردم که زود جوش بیاد ! ... آتیشش که به را شد ... رفتم آشپزخونه .... وای باز مجبور بودم برم سراغ یخچال معطرمون ... ساعت ۱۱ بود ! با اینکه بدجوری هوس گوشت کرده بودم ! به خودم گفتم آخه کی این وفت صبح کباب میخوره؟![]()
مهران : بابا پول بده برم جگر بگیرم بیا... گوشت چرخ کرده تو فریزه ! طول میکشه یخش باز شه ! الانه که روده بزرگه همه شیکممو بخوره !![]()
بابا : مگه خودت پول نداری ؟ بگیر بعدا حساب می کنیم ؟![]()
مهران : نمیزاری برم سر کار ! همش میگی درس و دانشگا... درس و دانشگا... بزار برم کار کنم حداقل یه پس اندازی جمع می کنم واسه خودم....
بابا : خودت که الان وضعمونو میدونی... ایشالا از خجالتت در میام... تو اگه منو میخوای درس بخون !
هیچی نگفتم... لباسامو پوشیدم را افتادم جگرکی محلمون ! ای آقـــــــــــا این که بسته است ! حالا چیکار کنم چکار نکنم ؟ چشم افتاد به یه دختر خانوم خیلی نازُ خوش هیکل... زیاد تو محل دیدمش ، باباشو هم میشناسم... از اون دم کلفتای روزگار واسه خودش... البت هیج منظوری از نگا کردن بهش نداشتم... تو دستش یه نایلون پلاستیکی پر سوسیس و خوراکی.... ![]()
ایولا... خودشه سوسیس ! جون میده واسه کباب کردن ! پریدم از سوپری کلی سوسیس خریدم با دو تا دلستر ! همین جوری که داشتم میومودم سمت خونمون ؛ دیدنم عجب دودی را افتاده.... کلی نگران شدم ؟ نکنه خونه منفجر شده !یا اینکه خوده بابا ترکیده ؟ شماره خونه رو گرفتم... وای چرا جواب نمیده... ؟ گوشی خود بابا هم میگفت خاومشه ! یهو دیدم دوده حلقه حلقه داره میاد ...
فک کردم سرخپوستا حمله کردن خونمون بابا رو کشتن
دارن اینجوری علامت میدن...![]()
![]()
بدو رسیدم خونه ! نفسم بند اومده بود.... بابا : چرا اینجوری شدی... بیا ببین آتیش به این میگن !
مهران : نصفه جون شدم ! دود ای آتیش از سوپری مشخص بود ... الان کلی مامور میریزه خونه !
بابا : مامور دیگه واسه چی ؟ ![]()
مهران : میان هر دوتامونو باز داشت می کنن به جرم ایجاد آلودگیهای زیست محیطی و پاره کردن لایه اوزُن ...
بابا : ......... خب تقصیر خودشونه ... ........ این همه خوشون لایه اوزُن جر دادن هیچی نمیگن... حالا میان مارو بگیرن ؟![]()
زیاد سر به سر بابا نذاشتم گوشیرو در آوردم مشغول عکس انداختن و فیلم برداری شدم !![]()
3 عکس از کتری رو منقل کلیک کنید !
زود چشامو بستم دستامو حلقه کردم آرزو کردم...( یعنی برآورده میشه )![]()
امشب بابا زود خوابیده ... یعنی من زود خوابش کردم
لحاف تشکو انداختم پشت بوم... از یه طرف آسمون پر ستاره و ماه قشنگ از یه طرف صدای شکیلا...![]()
امشب در دل شوری دارم ... باز امشب در اوج آسمانم ... رازی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم ... از این عالم گویی دورم .......
حسابی غرق آهنگه شده بودم که یهو صدای شنیدم از سمت حیاط خونمون بود ... اول فک کردم صدای پشمی یا برفیه... ( پشمی همون گربمه برفی هم بچشه ) ... دوباره همون صدا
اومد صدایی شبیه افتادن ... گوشیرو ورداشتم لحاف زدم کنار دمپایمو پام کردم رفتم سمت صدا....
با اینکه همه چراغها خاموش بودنُ زیر نور ماه میشد اجسامو تشخیص داد تازه چراغ قوه ی گوشیرو هم روشن بود ... از رو لبه پشته بوم خم شدم بیبنم صدای چیه آخه... همینجورکه خم میشدم... یه دفعه حس کردم یکی محکم از پشت گرفت فکر کردم عزرائیله اومده جونمو ازم بگیره... بدجور کپ کرده بودم... آره صداش که شبیه صدای عزراائیل... اومدم ببرمت اون دنیا ... از ترس یه سکته نصفو نیمه رو زدم.. زبونم گرفته بود فقط تونستم بگم : من جـ وو نم آرزو دارم ... با صدای خندهاش ترسم بیشتر شد ...
وای... یعنی من میمیرم... نه من آمادگیشو ندارم... میشه برین فردا بیاین... اگه فردا جایی کار داشتین خودم ، خودمو می کشم ...شما نمیخواد زحمت بکشین بیاین...
عزرایئل باز داشت میخندید ... یه خورده ترسم ریخته بود ! آخه دیگه میدونستم میمیرم.. هیچ راه نجاتیم ندارم...
از کی تا حالا عزرائیل ساعت مچی میبنده ؟
شاید واسه اینکه دیر نره سر کارش و خدا دعواش نکنه ساعت مچی بسته ....
اِ چرا دیگه انگشتر انگشتش کرده ؟؟؟؟
خب واسه اینکه ازدواج کرده
آها.... یعنی عزرائیل هم ازدواج میکنه؟؟؟؟ جلل خالق !
خدایا ... بار الهی ! غلط کردم ... ![]()
عزرائیل : یالا به گناهانت اعترف کن تا ببخشمت...
مهران : باشه ، باشه... فقط چند ثانیه ولم کنید دارم بالا میارم! ![]()
دروغ نگفتم هر چی شام خورده بودم در شرف خارج شدن بود ! نمیدونم دلش به رحم اومد ولم کرد یا چندشش شد ؟
همینکه دستاشو شل کرد افتادم رو زمین اصلا تو پاهام یه خورده هم انرژی نداشتم... از خدا چه پنهون از شما که پنهون نیس بد جوری حموم لازم شدم... البته قبل حموم یه دل سیر باید تشریف می بردم دسشویی ... ![]()
وقتی برگشتم دیدم... به ! اینکه سامان پسر عمومه....
مهران : یهعنی من تورو می کشم... منو میترسونی دیگه....
سامان :
( یه بند داشت می خندید ....
مهران : بچه پروووووووووووو ( با یه پرش بلند پریدم روش ...
سامان: مهران نزن خفه شدم ! بسه بابا...![]()
مهران : عزرائیلو میارم جلو چشمات... ![]()
سامان: غلط کردم... به خدا شوخی بود... پاشو از روم ! خودت خیس کردی منم خیس میکنیا...![]()
![]()
دس گذاشت رو نقطه حساس من ! آره راس می گفت راس راسی شلوارو خیس کرده بودم...![]()
تنم میخراید... هوس حموم ! ![]()
لباسمو کندم حوله رو انداختم رو شونه ! یالله کسی حموم نباشه که من اومدم ! تو آئینه خودمو نگا کردم ... آره دیگه من مرد شدم ! ۲۲ سالگی شروع یه جریان تازه از زندگی... باید دیدگاه بچگانه خنده دارمو به زندگی عوض کنم... من کاری کردم که هیچکسی نمیتونس بکنه...![]()
زیر دوش وایسادم ! این دفعه خیلی با واسواس دوس داشتم با همه میکروبها ، باکتریها و بووو ها بجنگم... یاد اون پودر لباس شویی افتادم... خداحافظ بووووووووو خدا حافظ باکتری... یعنی الان که دارم تنمو میشورم دارم موجودی رو می کشم ؟ ![]()
وان تا نیمه پر آب شده بود یه شامپو بدن خوشمزه جدیدا گرفته بودم ریختم توی وان حسابی کف بازاری شده بود... وای چقدر کف... خوبه بابا نیس گیر بده... بدنم حسابی بو شامپو میداد !
همه جام کفی ! همه جامو که خوب لیف کشیدمو حسابی برق انداختم شیر آب باز کردم تا از شر این کفا خلاص شم ... ا ِ پس چرا آب نمیاد
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تند تن فلکه شیر و چرخوندم ولی نه ! آب قطع شده ! ساعت ۷ صبح !
ضد حال از این بدتر...؟ ![]()
یهو یه فکر زد تو سرم ! بابا همیشه یه خورده آب تو سطلهای گنده میریزه واسه روز مبادا... ولی اونا که ماله روز مباداست
...پس بایس یه فکر دیگه بکنم...![]()
از توی یخچال آب ور دارم
... نه بابا اون وقت میچایم !
...
از تو سماور
... اونقتم که مثه تخم مرغ آپ پز میشم...![]()
یرم از همسایه ها آب قرض بگیرم
.... نابغه با این وضع میخوای بری آب بگیری ؟
مگه چمه ؟ ![]()
بگو چت نیس ؟ همه تنت پر کفو شامپو ...![]()
تو همین فکرا بودم یهویی آب شیر اومد آخ جونمی....... یه شیرجه قورباغه ای زدم نزدیک بدود سرم بخوره به دیفال حموم...
پس کو آب؟
... نکنه سراب دیدم ... نه بابا سراب نبود آحه صداشم شنیدم.... یه ۵ دقیه منتظر موندم گفتم الان آب میاد ا
.. الانه که بیاد... واسه اینکه حوصله سرم نره داشتم واسه خودم میخوندم...
حقمه د بری ! بری تنهام بذاری بگی دوسم نداری حــــــــــقمه
حقمه که بمیریم ! نباشه یادگاری دیگه تورو نبینم حــــــــــقمه
برس به داد دل تنهـــــــام... بیا بیبن غمگین و روسوام ... اگه چه حقمه دیگه نباشـــــــی ... شاید دلت نیاد جدا شــــــی ...
حقمه د بری ! بری تنهام بذاری بگی دوسم نداری حــــــــــقمه
حقمه که بمیریم ! نباشه یادگاری دیگه تورو نبینم حــــــــــقمه
شاید حقمه این بی آبی ! نزدیک بود گریه ام بگیره
مثل اینکه امروز همون روز مباداست ! ![]()
با اینکه خونه کسی نبود ولی چون اینجانب در خجالتی کامل به سر می برم
یه لنگی دور کمرم بستم ! یالله ! این یالا... بد جوری افتاده تو دهنم... آب تو سرویس بهداشتی تو حیاط بود ... بغل خونه ی ماهم که ساخت و ساز بدجوری هم اینورش هم اونورش ! ... کارگرها که ماشالا... چن جف چش دارن... یه ملافه سیا دور سرم انداختم شبیه چادر...
دختر شدم... یه دختر خانوم چادری
الانه که کلی واسم خواستگار بیاد ![]()
آسه آسه از لای درختا بهر جون کندنی که بود خودمو رسوندم سرویس بهداشتی ... آخــــــیش ! یه نفس عمیق کشیدم ... نفسم بند اومده بود...عین فیلما عرق رو پیشونیمو پاک کردم...
اول سر میخواستم همونجا سطا آب و خالی کنم رو تنم تا از این شامپو لغنتی راحت شم... پیش خودم گفتم کار را که کرد ؟ آنکه سطل را از اینجا برد و در حمام کرد ! تا اینجا که اومدم بذار سطلو ببرم تو حموم تا لاقل یه خورده اونجارم تمییز کنم... حس مسئولیتم گل کرده بود ![]()
سطل آب خیلی سنگین بود.. یه خورده از آبو خالی کردم... سطل آبو بلند کردم کشون کشون میبردمش! که تقریبا وسطای حیاط خونمو بودم که یهو عین جن زده ها جام خشکیدم...
وای خدا... پس چادرم کو؟ یعنی همون ملافه سیاهه!
فقط قادر بودم چشامو حرکت بدم ! نگا کردم سمت کارگرای ساختمونی... خدارو شکر کسی نبود ... وقتی دیدم کسی نیس عین یه گوله دویدم سمت خونه ! وقتی خواست بدوم پام برخورد به سطله ... خالی شد رو زمین...
حالا رسیده بودم خونه ! آب روز مبادارو هم که خالی کرده بودم رو زمین.. از بی عرضه گی خودم خندم گرفته بود
چاره ای دیگه نبود جز اینکه آب پارچ تو یخچالو رو ی اجاق گاز گرم کنم... در یخچال باز کزدم آب به اندازه کافی نبود که نبود...ولی همونم غنیمته ! یه خورده آب تو سماور هم بود ! همشو ریختم توی ظرف شیشیه ای گنده!.. سرمو کامل شستم... ولی واسه تنم آب کم آوردم... ساعت ۱۰ با دوستم قرار داشتم...
با همون حوله کفای تنم پاک کردم... از هر چی شامپو بدن متنفر شدم...
موضوع مشترک جرم شناسی و حقوق کیفری چیست ؟ جرم
تعربف جرم : هر نوع فعل یا تارک فعلی که به موجب قانون برای آن کیفر یا اقدامات تامینی تعیین کرده است.
فرق بین جرم شناسی و حقوق کیفری در چیست؟ ۱.روش بررسی ۲. موضوع و دایره شمول ۳. درمان و پیشگیری
نکته: حقوق کیفری و جنائی شاخه ای از حقوق است ولی جرمشناسی شاخه ای از علم است.
پرفسور ژاک لئوته :
از نظر پرفسور ژاک لئوته ( ژاک گشنه ) موضوع جرم شناسی چیست؟ بررسی علمی مجموعه پدیدهء جنائی است.
در حقوق کیفری حقوقدانان به چه روشی به بررسی نفس " جرم " می پردازند ؟ با روش انتزاعی . جرم را مجرد از مجرم در نظر می گیرند . بدون توجه به حالات مجرم . نوزولوژی .
حقودانان به شخصیت و هویت فردی بزهکار اهمیت نمی دهند. روش دور از انصاف و حتی ظالمانه ( روش بی پدر و مادر )