تبليغاتX
خاطرات دانشگاه !

تنهایی

توی ایون خونه داره بارون میباره ....

هر ثانیه  که از عمرمون می گذره فکرامون عوض میشه ! بعضی وقتا به کارایی که کردیم می خندیم  و تعجب می کنیم یعنی ما اینکارو کردیم...؟؟؟

حالا ماجرای منم همینجوریاست...

هر روز آپ می کردم بهتر بگم هر ساعت آپ می کردم... واسه خودم ابهتی داشتم ... بقول مهسا MeHRan GoD  بودم .. ولی حالا چی  ؟ حتی سر نمیزنم ببینم این خونه متروک خاک گرفته حالش چطوریاست...

کو اون خاطرات دانشگاه؟؟ فقط اسمش مونده....

شاید یه جای دنیا....

همه ی کارایی که می کنیم دلیل داره ، وقتی دنبال بازدید کننده بودم هر روز کلی مطلب آپ می کردم ... دوست داشتم یه کسی بیاد ببینه .. اون یکی هیچ وقت نیومد آخه اصلا وجود خارجی نداشت ... بر عکس کلی آدم مزخرف چرت و پرت میومدن می گفتن : مطالب وبلاگت خیلی زیباست .. به وبلاگ منم سر بزن ..

شما جای من چیکار می کردین ؟؟؟ یارو مطلب نخونده نظر میذاشت ..

سرد شدم سرد شدم وسط داغی زمستون منجمد شدم... دیگه انگشتم با صفحه کلید قهر کرد ... منم به زندگی واقعی ادامه دادم...

عجب دنیای داشتیم....

از شلوغی حالم بهم میخوره  ... عاشق تنهاییم ... یه موقع ساکن یه جزیره ی آبی خیلی قشنگ بودم یادش بخیر ... کلبه کوچولو ... شبیه یه قلب پاک ...

ولی زادگاهم نبود  باید بر میگشتم  چرا رفتم ؟ چرا برگشتم ... شاید تنها کسی بودم که میتونس جزیره دوست داشتنیو از طوفان نجات بدم  ... با اینکه خودم نمیدونستم حتی شاید خود جزیره هم خبر نداشت  ولی اون بالایی حتما میدونست داره چیکار می کنه ...

موقع جدایی از جزیره گرفتار طوفان شدم... غرق شدم ... زیر آب هم میتونستم اشکامو ببینم ... آخه این اشکا یادگاری از جزیره بود واسه خاطر دوری از اون بود ...

حالا دوباره متولد شدم با تجربه یه دورره از زندگی تو بهشت و یه طوفان خود ساخته...

تموم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 8:18 AM توسط MeHRaN GoD |